

نمی دونم چند نفر ممکنه مثل من از تنهایی توی محل کار لذت ببرن! من که از صبح دارم کیف می کنم. همش هم نشستم پشت میزم و دارم کارامو می کنم. ولی همین که کسی نیست و ساکته و رفت و آمدی نیست خیلی خوبه.
برچسب:
نویسنده: هستی قاسمیپور


فکر کنم اگه یه بار بشینم داستان های محل کارم رو بنویسم، کلی موضوع خوندنی بشه تووش پیدا کرد.
هم داستان های گیس و گیس کشی بچگانه داشتیم، هم عشق و عاشقی، هم رذالت های عمیق که میبینی طرف مدتها برنامه ریزی کرده یه گندی یه جایی بزنه، هم دزدی، هم پو/رن، هم سیاسی. یه قتل هم اتفاق بیفته فکر کنم جسنش جور بشه
برچسب:
نویسنده: هستی قاسمیپور
وبلاگ قدیمی ام رو تعطیل کردم. دیگه نمیخوام چیزی تووش بنویسم. درسته که گاهی حرف دارم واسه نوشتن و طبق معمول وقتی آدم یه چیزی رو نداره (حتی خودخواسته) بعدش هی جای خالیشو حس میکنه انگار. (حتی اگه قبلشم خیلی جای زیادی نمیگرفته) انگار ذهنش هی میخواد به یه بهانه ای بره سراغش یا مرورش کنه (منم که بیماری مرور کردن دارم). بهر حال خودمم میدونستم اینجوری میشم. و چون اینجا و اونجا و اون یکی جا هنوز هستن، با خودم گفتم حالا اگه خیلی هم بهم فشار اومد، مینویسم! کم کم اینجا و اونجا و اون یکی جا رو هم میذارم کنار
برچسب:
نویسنده: هستی قاسمیپور

دیگه حتی به گلدون ها هم درست توجه نمیکنم
اینچندمین بار هست که به این حس و نگاه میرسم
من مزخرفم
فکر میکنم بلدم

فکر می کنم خوبم
بقیه باهام میگن و میخندن
ولی تهش هیچی!!
اصلا اگه خوب هم باشم! نمی خوام
میخوام بد و لاشی باشم
حال بهم زن شده
بدتر از قبل
برچسب:
نویسنده: هستی قاسمیپور
نمی دونم چند نفر ممکنه مثل من از تنهایی توی محل کار لذت ببرن! من که از صبح دارم کیف می کنم. همش هم نشستم پشت میزم و دارم کارامو می کنم. ولی همین که کسی نیست و ساکته و رفت و آمدی نیست خیلی خوبه.
برچسب:
نویسنده: هستی قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: هستی قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: هستی قاسمیپور
پاییز و زمستون برای من نه تنها تداعی کننده، بلکه تکرار کننده ایستادن طولانی مدت توی هوای سرد روی پشت بوم ِه
حالا تراس جای پشت بوم رو گرفته!
/ البته نه دست خالی
برچسب:
نویسنده: هستی قاسمیپور
" مستی " از ما آلت خورده
ما
از
مستی
برچسب:
نویسنده: هستی قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: هستی قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: هستی قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: هستی قاسمیپور