چی شده ؟! چرا یه جوری شده اینجا
بدو پسر. تو هم بدو. انگار یه چیزی شده. دست بجنبون. لال شدی چرا. باید بیان هولت بدن ؟
همه دارن دور و بر من میدون ! همه چیز دوران داره ! یکی به من بگه چه خبر شده . . . کلافه ام
انگار همه ی دردهای قدیمی ناگهان برگشتن. بذار دستمو جابجا کنم بلکه راحت تر بنویسم حداقل !!
می دونی که حواسم به چیه ؟! هوا گرفته است مثل من. شایدم اثرات متقابل باشه یا خدمات متقابل !!! قرار نیست فقط اسلام و ایران خدمات متقابل داشته باشن !
بذار آسمونو یه کم هم بزنم و به هم بریزم شاید بهتر بشه٬ انگار اون تیکه ابر اونجا اضافیه. همچین مثل نغمه ی ناجوری میمونه که هر کسی بهش میرسه ردش میکنه٬ باید بیارمش اینورتر یا بچسبمونمش به یه تیکه ابر دیگه. آخه بدبختی رنگشم یه کم ناجوره. تفاوت داره. گمونم آب گرفته یه کم. لازمه چلونده بشه رنگ و روش باز بشه
دلم مستی می خواد ! نه ! نه . . . دلم بدمستی می خواد !!
این همه کارهای انجام نشده ! خوبی اش اینه که کاری بینشون نیست که بخاطرش به کسی قول داده باشم ! منظورم مابین کارهای غیر شخصیه !! ...
خسته ام٬ فردا رو هم برم و بیام یه کم استراحت کنم
برچسب:
نویسنده: هستی قاسمیپور