بررسی من که دارم حال می کنم
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 23:37
من که دارم حال می کنمنمی دونم چند نفر ممکنه مثل من از تنهایی توی محل کار لذت ببرن! من که از صبح دارم کیف می کنم. همش هم نشستم پشت میزم و دارم کارامو می کنم. ولی همین که کسی نیست و ساکته و رفت و آمدی نیست خیلی خوبه.
پشت پرده
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 23:37
فکر کنم اگه یه بار بشینم داستان های محل کارم رو بنویسم، کلی موضوع خوندنی بشه تووش پیدا کرد. هم داستان های گیس و گیس کشی بچگانه داشتیم، هم عشق و عاشقی، هم رذالت های عمیق که میبینی طرف مدتها برنامه ریزی کرده یه گندی یه جایی بزنه، هم دزدی، هم پو/رن، هم سیاسی. یه قتل هم اتفاق بیفته فکر کنم جسنش جور بشه
گزارشی از شرح حال
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 23:37
وبلاگ قدیمی ام رو تعطیل کردم. دیگه نمیخوام چیزی تووش بنویسم. درسته که گاهی حرف دارم واسه نوشتن و طبق معمول وقتی آدم یه چیزی رو نداره (حتی خودخواسته) بعدش هی جای خالیشو حس میکنه انگار. (حتی اگه قبلشم خیلی جای زیادی نمیگرفته) انگار ذهنش هی میخواد به یه بهانه ای بره سراغش یا مرورش کنه (منم که بیماری مر...
گزارشی از یه آپدیت بدم
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 23:37
دیگه حتی به گلدون ها هم درست توجه نمیکنم اینچندمین بار هست که به این حس و نگاه میرسممن مزخرفمفکر میکنم بلدمفکر می کنم خوبمبقیه باهام میگن و میخندنولی تهش هیچی!! اصلا اگه خوب هم باشم! نمی خواممیخوام بد و لاشی باشمحال بهم زن شده بدتر از قبل
من که دارم حال می کنم
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:58
نمی دونم چند نفر ممکنه مثل من از تنهایی توی محل کار لذت ببرن! من که از صبح دارم کیف می کنم. همش هم نشستم پشت میزم و دارم کارامو می کنم. ولی همین که کسی نیست و ساکته و رفت و آمدی نیست خیلی خوبه. + شنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۹ 10:59  دائم الخمر | Adblock test (Why?)
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:58
فکر کنم اگه یه بار بشینم داستان های محل کارم رو بنویسم، کلی موضوع خوندنی بشه تووش پیدا کرد. هم داستان های گیس و گیس کشی بچگانه داشتیم، هم عشق و عاشقی، هم رذالت های عمیق که میبینی طرف مدتها برنامه ریزی کرده یه گندی یه جایی بزنه، هم دزدی، هم پو/رن، هم سیاسی. یه قتل هم اتفاق بیفته فکر کنم جسنش جور بشه ...
شرح حال
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:58
وبلاگ قدیمی ام رو تعطیل کردم. دیگه نمیخوام چیزی تووش بنویسم. درسته که گاهی حرف دارم واسه نوشتن و طبق معمول وقتی آدم یه چیزی رو نداره (حتی خودخواسته) بعدش هی جای خالیشو حس میکنه انگار. (حتی اگه قبلشم خیلی جای زیادی نمیگرفته) انگار ذهنش هی میخواد به یه بهانه ای بره سراغش یا مرورش کنه (منم که بیماری مر...
از لحاظ بی جنبه گی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:59
پاییز و زمستون برای من نه تنها تداعی کننده، بلکه تکرار کننده ایستادن طولانی مدت توی هوای سرد روی پشت بومxa0ِهxa0xa0حالا تراس جای پشت بوم رو گرفته!/ البته نه دست خالی
نامجو
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 21:22
xa0 xa0 " مستی " از ما آلت خورده ما از مستی xa0 xa0
نوشته ای مثل چای سرد !!
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 21:22
xa0 یه وقتایی ممکنه حرف باشه ولی حس نوشتن نباشه. اینکه بخوای بنویسی ولی کلمه ها نچسبن به هم !xa0 یعد تو هی زور بزنی ! یه وقتایی هم حس نوشتن هست ولی باز نمیتونی ! نمیفهمی چیه که نمیتونی بنویسی ! مثل الان
تیکه دوزی
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 21:22
xa0 xa0 چی شده ؟! چرا یه جوری شده اینجا بدو پسر. تو هم بدو. انگار یه چیزی شده. دست بجنبون. لال شدی چرا. باید بیان هولت بدن ؟ همه دارن دور و بر من میدون ! همه چیز دوران داره ! یکی به من بگه چه خبر شده .
باز نگشایی!
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 21:22
همین الان. توی ترافیک امیرآباد، که چراغ ترمز ماشین جلویی داره چشممو اذیت میکنه، دلم میخواد سرمو به صندلی تکیه بدم xa0و چشمامو ببندم و دیگه باز نشن